عشق را میشه توی دستای خسته پدر و توی چشمای نگران مادر دید نه در دستان یک غریبه...گورستان با سکوتش میگوید سخت نگیر زندگی ارزش یک ثانیه اندوه را ندارد...
گفتم خدایا همنشینم باش گفت من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند گفتم چه اسان بدست میای گفت پس آسان از دستم نده
قطاری سمت خدا میرفت همه مردم سوار شدن وقتی به بهشت رسید همه پیاده شدن یادشون رفت مقصد خدا بود نه بهشت!
با من بمان در لحظه های مستی,بامن بمان درثانیه های غم بامن در باغچه آرزوها قدم بزن .بامن بمان ای مهربان خدای مندریا آن نیست که پر از گوهر باشد ، دریا وجود توست که پر از معرفت است.نبودنت را با ساعت شنی اندازه گرفته ام ، یک صحرا گذشته است
برچسبها: نبودنت را با ساعت شنی
برچسب:
نویسنده: ساناز نعمتی
تاريخ: سه
شنبه
7 آذر
1396 ساعت: 4:05